تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
119
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
وسيع مطلق به حدودات ، كثرات و تكثرات حاصل مىگردد . و همه جا حد و محدوديت نور ، به واسطهء ماهيات حاصل مىشود ، مثل سايه كه در نور آفتاب مثال زديم و گفتيم جلوگيرى شاخص از تابش نور موجب عدم النور مىشود ، و به توهمِ واهمه دو شىء ، يكى نور و ديگرى سايه به نظر مىآيد ، و نورِ محدودِ سايه و نور يعنى كثرت پديدار مىگردد ، با اينكه گفتيم سايه عدم النور است . و بالجمله : به واسطهء تابش آن نور كه اضافهء اشراقيه بوده و غير ذات او مىباشد - گرچه از او صادر گشته و متعلق اعيان ثابته است - موجودات عوالم از آن نور ساطع و طالع شده است و خود موجودات عين آن نور است ، منتها آن نور با محدود شدن در روزنهها و حدودات و ماهيات ، متعدد و متكثر شده است . پس موجودات عالم عين آن اضافهء اشراقيه است و مضاف اليهها واقعيتدار نبوده و نسبت بين مضاف و مضاف اليه در مرتبهء متأخره اعتبار نمىشود ، بلكه اضافه عين مضاف إليه است كه موجودات مىباشند . و اين موجودات از آن نور منبسط حاصل شده كه به تحديدات روزنهها به حدودات متكثره ، محدود مىباشد و وجودات عبارت از آن نور است « اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ » « 1 » و اين اضافه عين مضاف إليه است و متأخر از مضاف و مضاف إليه نبوده بلكه متأخر از مضاف و مقارن با مضاف إليه بوده ، بلكه عين مضاف إليه مىباشد ؛ چون ماهيات عدم و به منزلهء سايهاند كه كيفيت آن مشروحاً گذشت . و بالجمله : آن اضافه ، عماد هر ظهور و قوام هر به روزى است و مطلع آن نور غير آن نور است و جهت حقيقيهء آن ، عين ذات است و آنچه از طليعهء او ، اشراق نموده ، بر تمام ماهيات و وجودات مقيدهء مجردات و ماديات منبسط بوده و بر ماديات و ماهيات عارض مىباشد و از جهت وجودى ، عين حق و از جهت ظهور وجود ، بر ماهيات عارض است و به اين اضافه ، يعنى نور منبسط ، اضافهء اشراقيه گويند ؛ با اينكه اضافه به معناى اول ، يعنى اضافهء حقيقى كه صرف الاعتبار است نيست ، بلكه اصل هر چيزى
--> ( 1 ) - نور ( 24 ) : 35 .